فاطمه جان احمدى

170

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

استاد برجسته ديار خود را ترك مىگفت . طبق اسناد تاريخى ، بسيارى از عالمان ممتاز دوره‌هاى مختلف اسلامى در سنين پايين چنين كرده‌اند . اين مرحله همواره با انتخاب دانشجو توأم بود ، چنان كه دانشجو در انتخاب استاد و مواد درسى و رشته تحصيلى كاملًا آزادانه عمل مىكرد . دانشجو در دانشگاه‌هاى اسلامى با محدوديت درسى و عناوين اجبارى روبه‌رو نبود و معمولًا تمايلات درونى و توانمندىهاى افراد در ادامه تحصيل در نظر گرفته مىشد و همين باعث توفيق دانشجو بود . اين طريقِ انتخاب‌گرى به توفيق دانشجو در درس كمك به‌سزايى مىكرد و بنا بر همين اصل در فرهنگ دانشگاهى موضوعى چون « رد و يا افتادن در دروس » وجود نداشت . دوره آموزشى و شرايط آن دوره آموزشى براى دانشجو در هر دانشگاهى متفاوت بود و به مقتضيات علمى آن مركز بستگى داشت . براى نمونه ، زمان تحصيل در مدارس مغرب ( مراكش ) شانزده سال به‌طول مىانجاميد و اين در حالى بود كه دوره تحصيلى مدارس تونس پنج ساله بود . « 1 » پايان دوره آموزشى بدون آزمون صورت مىگرفت و كافى بود كه دانشجو مدتى را كه استاد صلاح مىدانست ، در محضر او كسب علم نمايد و در پايان اجازه علمىاش را از همان استاد دريافت كند . به دليل توانايى افراد در كسب علم ، با يكديگر متفاوت بود ، استاد تنها كسى بود كه مىتوانست پايان دوره آموزشى را تشخيص دهد . گاه افرادِ با نبوغى چون ابن‌سينا و يا ملاصدرا در دوره‌اى كوتاه همه معارف را مىآموختند ؛ حال آنكه پاره‌اى از دانشجويان سال‌ها تنها محضر يك استاد را در درسى ويژه درك مىكردند . در بسيارى از مدارس اسلامى قرن چهارم و پنجم هجرى در كنار پرداخت مستمرى به دانشجويان ، امكانات ديگرى چون وسايل تحصيل ( شامل كاغذ و مركب ، روغن چراغ ، فرش و مسكن ) پرداخت مىشد . برخى از دانشگاه‌هاى اسلامى چنان مجهز بودند كه علاوه بر مسكن و خوابگاه دانشجويى ( موقت و شبانه‌روزى ) ، غذاى گرمى نيز - كه در آشپزخانه دانشگاه تهيه مىشد - به دانشجويان داده مىشد . « 2 » گفتنى است زمان تحصيل و فراگيرى دانش در دانشگاه‌هاى اسلامى نه محدود بود و نه مشخص ؛ بدين‌بيان كه تمامى روز براى پرداختن به درس مناسب بود و استادان و دانشجويان بر

--> ( 1 ) . عبدالرحيم غنيمه ، تاريخ دانشگاه‌هاى بزرگ اسلامى ، ترجمه نورالله كسايى ، ص 333 . ( 2 ) . مقريزى وضع 76 مدرسه اسلامى مصر را بازگفته است . ( بنگريد به : المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار ، ج 4 ، ص 266 - 199 . )